۲-آنان که رفتند حسینی اند و انان که ماندند باید کاری زینبی کنند والا یزیدی اند. «علی شریعتی»
۳-من به روز می کنم پس هستم ...
۴-خیلی از دوستان آمدند بدو بیراه گفتند یا گلایه کردند که مومن چرا به روز نمی کنی و دیدم که راست می گویند خدایی پس به روز کردم. باشد که قبول افتد:
اول یه کار با حال و هوای عاشورایی البته هنوز کامل نشده ولی تقدیمش می کنم به
آینه ی کربلا
«ما همه بی غیرتیم آینه در کربلاست»
«بیدل دهلوی»
خورشید! وقتی که سرت را قطع کردند
دیگر تمام فصل های سال سردند
رفتی و مه کل هوامان را قرق کرد
«سال سگی» تقویم هامان را قرق کرد
آقای بارانی!پس از تو خشکمان زد
ماندیم بین این یکی یا آن مردد
آیینه!تو رفتی و ماخود را ندیدیم
مثل یتیمان بعد تو بابا ندیدیم
رفتی و هی از این و آن بهتان شنیدیم
رفتی و ما از دست حتا خود بریدیم
از «هیچ» تا یک «هیچ» دیگر در عبوریم
بعد تو ای فانوس اصلا کور کوریم
بعد تو ما یکبند همبند گناهیم
نه از محرم نیست کلا رو سیاهیم
***
تو رفتی وپشت چراغ سبز ماندیم
از ترس خیلی ها نماز آهسته خواندیم
بعد تو خیلی ها سر سجاده مردند
تو رفتی و «مسلم» به «مسلم» ساده مردند
ابن زیادان بعد تو در ازدیادند
و کوفیان هم همچنان در حزب بادند
نوشمر ها دست دعامان را بریدند
نوحرمله ها هم گلومان را گزیدند
...
بعد تو می ترسم بگویم شیعه هستیم
بعد تو می ترسم بگویم که چه هستیم
۶- و یک غزل
رود مرا بریز به دریای پیکرت
خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت -
را و لبالبانه به روی لبم بلب
لبریز کن تمام مرا از لب ترت
بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را
بگذار تا تنیده شوم در سراسرت
تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو
تا این که در هوام بگردد کبوترت
ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر
پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت
یک دست را به من بده و با تنم برقص
بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت
«زیبای خفته» در همه ی شعرهای من!
بگذار روی بالشی از شانه ام سرت –
را، بعد درمیان غزل های من بخواب
– ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت –
باشم و با تو باشم و باشم برای تو
تکرار شو برای تنم تا به آخرت
پویا آریانا



