در دل تاريك اقيانوس ها
رد پايي نيست از فانوس ها
آه اين جا اي برادر گل نشين-
مي شود اندام ناتيلوس ها
در سياهي هاي شب انداختيم
دست روي شانه ي فانوس ها
آه اما شانه خالي مي كند
نور هم از بيم دقيانوس ها
بارها رنگ قفس را ديده ايم
ما به جرم رد بطلميوس ها
دردمان را نيست دارويي كه هست
بسته اين جا دست جالينوس ها
جمعمان اي واي ديگر جمع نيست
پس مگر لالند اين ناقوس ها!؟
تا نيايد تهمتن خواهيم ماند
بي كس و مغبون چو كيكاووس ها
خوب مي دانم كه مي ريزند باز
شوكران در جام سكراتوس ها
آه اي موسا بيا تا باز هم
گر بگيرد متن اين كابوس ها
باز اي موسا عصايت را بزن
بر دل تاريك اقيانوس ها ...
(پویا آریانا)
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت
17:14 |

