تبليغاتX
من هیچ وقت شاعر می شوم

منو  گذاشتی رفتی و با این گناه سنگین

نمی دونم حالا باید دعات کنم یا نفرین...

(دعا یا نفرین؟) چی جوری رد شم از این دو راهی؟

کاشکی بهت دل نمی دادم ... اه چه اشتباهی

خدا کنه هر جا می ری ... نه دلشو ندارم

تا تو ینی زندگیمو دست نفرین بذارم

خدا کنه هر جا می ری ... اه تف به این دو راهی

نمی تونم دعات کنم با یه همچین گناهی

کاش نمی شد تموم بشم با این یه بیت آخر

خدا کنه شرو کنی منو دوباره از سر

            (پویا آریانا)

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 11:5 |

تو نيستي و نفس قهر كرده با ريه ها

و به نفس نفس افتاده اند ثانيه ها

و نيستي كه ببيني چقدر پر شورند

بدون چشم پر آوازه ي تو مرثيه ها

بيا كه باز شود عقده هاي ديرينه

بيا كه بسته بماند شكاف داميه ها...

و نه نمي شود اين هم غزل براي شما

نمي رسند به دادم رديف و قافيه ها

دوباره مي روم از نو مي آيم و حالا

غزل نه، مثنوي  آورده ام براي شما:

 

تو نيستي و نفس قهر كرده با ريه ها

و به نفس نفس افتاده اند ثانيه ها

وبي تو تكيه بر اندام باد ها زده ايم

و بر هر آن چه به جز توست پشت پا زده ايم

و درد منتظر اين جاست پشت پنجره ها

و اختناق نشسته كنار حنجره ها

گلوله عازم شهر شقيقه ها شده است

و اضطراب مرام دقيقه ها شده است

دقيق در صدد ماست هرچه طغيان است

و در عقوبت ما مانده هر چه توفان است

بريده است ديگر امان آدم ها

جهنم است جهنم جهان آدم ها

جهنمي كه در آن غوطه مي خورد احساس

جهنمي كه لگدكوب مي شود گل ياس

هنوز بر سر سرنيزه هاست قرآن ها

و بي حضور شما طبله كرده ايمان ها

 

***

هزار و سيصد و هشتاد و چند مرتبه است

كه قلب بي رمقم در جدايي از تو شكست

 

غم نبود تو در سينه ام ورم كرده است

و انتظار تو ذهن مرا قلم كرده است

***

هزار مرتبه تقويم را ورق زده ايم

و هر چه جمعه ي بد خيم را ورق زده ايم

به جمعه اي نرسيديم با نشانه ي تو

ميان اين تقويم ها كجاست خانه ي تو؟

بدون چشم تو فانوس تا كجا برويم

بيا بيا كه از اين شهر بي حيا برويم

نگو كه در عطش سرخ سيب خواهم مرد

و از نگاه شما بي نصيب خواهم مرد 

اگر نيايي از اين حجم درد مي ميريم

و از برودت اين فصل سرد مي ميريم

بيا كه آب كند هرم هر نگاه شما

به يك اشاره ي كوچك تمام يخ ها را

تو فصل پنجم اين سالهاي تكراري،

و التيام بزرگ زمين تبداري

بيا سراغي از اين كودكان خسته بگير

سراغي از قاناي به خون نشسته بگير

به وقت شرجي احساسمان ستاره بيار

و بر شريعت خشكيده مان بيا و ببار

شب وخيم زمين را ستاره باران كن

و حجم شعر مرا استعاره باران كن

و التهاب زمين را ورق بزن آقا

و اضطراب زمان را به هم بزن حالا...
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 18:12 |