تبليغاتX
من هیچ وقت شاعر می شوم
 

Image hosting by TinyPic

روی این پست برف آمده است

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 13:13 |

یک غزل با زبان یک مقدار کلاسیک

 

به مهربان همیشه خواستنی

 

تو آن گلايل سرخ مني كه خار ندارد

و ابن مني كه بدون تو اعتبار ندارد

و اين منم كه بدون تو در حوالي مرگم

و اين تويي كه مرا دوست ـ در كنار ـ ندارد

و تو تمام مني اي تمام دار و ندارم

و من نوازشي از تو به يادگار ندارد

دلم كوير و تو ـ گل ـ پاسبان اين برهوتي

طراوت  تن نغز تو را بهار ندارد

و جرم عشق تو تنها گناه من ... و بگويم

مني كه دل به تو دادم هراس دار ندارد

تمام عمر مرا ـ زمهرير ـ بي تو تلف كرد

مرا ، همان تقويمي كه يك بهار ندارد

بريز جرعه اي از آفتاب چهره ي ماهت

بر اين زمينه ي خالي ـ مني كه يار ندارد ـ

... و نازنين من اين بار مي روم كه بميرم

اگر بيايد و ديدم تو را قطار ندارد

 

                            (پویا آریانا)

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 10:28 |