«داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس
مي گي دل بكن از اين دنيا وبا من بنويس»
بنويس: كه خسته ام از اين هواي گس شده
بنويس كه خسته ام ديگه از اين چشماي خيس
خسته ام از اين روزاي سربي اين خيابوناي سرخ
خسته از نگو ، نخند ، بكش ، بمير ، نه ، ننويس
خسته از تلاقي كثيف خون و آينه ها
خسته و كلافه از نگاه ابراي خسيس
حالا رو حرف توئه كه دل به دردام نمي دم
نمي ميرم ، مي نويسم هر چي مي گي بنويس
حالا با اين همه تاريكي دلم خوشه كه تو
داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت
10:51 |


