استكان ليز خورد چايم ريخت
وااااااااااااااااااااااای
(چاي ريخت روي پايم) ،
ريخت ↓
بر هم اعصاب شعرهايم را
بعد دردي كه در كجايم ريخت
«يك نفر نيست دست بر دارد
از سرم خسته ام رهايم ...»،ريخت↓
خون من توي شيشه ي …آن وقت
يك نفر توي لحظه هايم ريخت…
بعد هي سر كشيد توي خودم
و خودش را سر دعايم ريخت
با خودم حرف/ مي زند مادر
دست روي… و رد پايم ريخت
توي شعر كسي كه يك جايي
دوست دارد مرا… برايم ريخت↓
مادرم چاي ديگري ، خوردم/
غصه ي… (اشك لابلايم ريخت)
هي سرم گيج / مي رود از دست
لحظه ها… واي نه خدایم/ ريخت...
پویا آریانا
+ نوشته شده توسط پویا آریانا در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت
16:17 |

