تبليغاتX
من هیچ وقت شاعر می شوم

خبر آمد... 

 

دومین امضا پای حرفای خیلی ها زده شد

راستی

شما امضا نمی زنید؟

 

++++++++++++++

و اما شعر:

 

 

ديدي؟ تمام من تو نبودي تمام شد

 

شرمنده ام اگر كه نگاهت حرام شد

 

مجنون تر از هميشه به پاي تو ريختم -

 

«من» را ولي «تو» قسمت ابن السلام شد

 

«تو» «او» شدي براي من، انگار بعد تو

 

رنگ سياه چشم تو در من مدام شد

 

من شاعر تمام تو بودم، تو حل شدي

 

در شعرهاي من كه چنين بادوام شد

 

تو نيستي و بر همه ام زخم مانده است

 

بعدا اگر خداي نكرده جذام شد

 

عذرت قبول نيست، بهانه نياوري

 

كه من فريب خورد، كه من خام خام شد

 

تو بايد انتخاب كني بين من و... من

 

حالا بگو گزينه ي قلبت كدام شد؟

 

 

 پويا آريانا 

23/2/87

یا علی

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:50 |

 

ما پای حرف های بعضی ها

امضا

زدیم.

به

امضای

شما شما و شما نیاز داریم

سریع تر لطفا.

++++++++++

اول تبریک به مناسبتی که مناسب است

و این که نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی و از این حرفها

و بعد این که ترانه های اینوری به روز است

با چندترانه از چند ترانه سرا که چند تا خواننده خوانده اند.

 

اما غزل مثنوی:

بپاك اشك مرا گريه ام تمام شود

 

و خنده روي لبم با تو بادوام شود

 

بخند اين غزلم بيقرار خنده ي توست

 

بخند تا نكند اين غزل حرام شود

 

خراب كن همه ام را بساز با دستِ

 

خودت مرا كه خودم با خودت تمام شود

 

مباد قسمت ابن السلام قصه شوي

 

مباد سهم من از تو فقط سلام شود

 

تويي تو عاقبت رود (= من) ، تو دريايي

 

مرا در آور از اين سال هاي تنهايي

 

و پرت كن وسط سطر سطر شعر خودت

 

و بعد با قلمت دور من بكش يك خط

 

_ كه من مهمم _ و نگذار خط خطي ... بنويس

 

مرا دوباره از اول دِ! لعنتی بنویس

 

كه تو شروع مني امتداد من تاااااااااااااا ... باش

 

براي اين من مجنون هميشه ليلا باش

 

 

عصاره ي همه ي شعر هاي من حالا

 

تو را به من برسان تا هميشه با هم تا ...

 

تو را به من برسان تا هميشه «ما» باشيم

 

بيا دوباره از اول بگير يك تصميم

 

كه روزهاي پس از اين من و تو باشيم و

 

خدا/ كند كه از اين روزها مدام شود

 

 

پویا آریانا

۲۰/۱/۸۷

یا علی

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 11:0 |

 سلام

بعد از چند وقت که ننوشتم ( نه خودکار داشتم خودم ننوشتم) حالا با دو غزل آمدم. 

 

بيرون بكش پاي تورا از كفش من دختر

موي دماغم هي نشو كه مي زنم آخر

ول كن ببينم دست شعرم را نچسب اين قدر

به واژه هاي بي گناه توي اين دفتر

من چشم ديدار تو را / دارم به سمت تو

پرتاب مي آيم، برو در پشت آن سنگر

پرتاب كن نارنجكت را زود تر، دارد

دشمن به مرز سينه هامان مي زند خنجر

دِ ، لعنتي پرتاب كن اين مشت ها را تا

دشمن بداند تا چه حد ما پشت همديگر

ول كن  نزن هي پشت من، اعصاب من را خرد

كردي / مرا بيچاره من كي اين قدر لاغر

من مرد دلخواهت نخواهم بود باور كن

اصلن چرا من خوب برو با يك نفر ديگر

كه بهتر است از من]…چرا ور مي زنم اين قدر؟[

اِ ! راستي شلوار من را شسته اي مادر؟

++++++++++++++++++++++++++++++++++

و دومی 

و قبل از آن كه ببيني تو انهدام مرا

خودت تمام كن اين مرد ناتمام مرا

خودت تمام كن اين بلبشوي در من را

خودت تمام كن اين گريه ي مدام مرا

بگير دست مرا پا به پا ببر با خود

رها كن از من درد آشنا تمام مرا

صدا بزن كه بيايم و با تو ما بشوم

صدا بزن كه بيايم و بغض خام مرا،

به روي شانه ي پر مهر/شانه كن موي

تورا كه تازه كني داغ بي مرام مرا

 

ببين مرا تو به اين داغ مبتلا كردي

و با اجازه مي آيي و التيام مرا

 

                         پویا آریانا

 

++++++++++++++++++++++++++++

و آنچه باقی می ماند این که شماره قبلی

ایرانشهر

هنوز هم هست

به پست پایینی مراجعه کنید

یا علی

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 18:15 |

ایرانشهر رسید

حالا در اراک است

عجله نکنید به همه می رسه

در این شماره خواهید خواند::

-مقالاتی پیرامون غزل پست مدرن  

- غزل پست مدرن از سی شاعر 

-نقدهایی بر داستانهای جدید 

- ترجمه مقاله و شعر 

-معرفی موسیقی و ترانه 

-معرفی و نقد استاد کزازی و سیمین بهبهانی 

-یادمان تیرداد نصری و قیصر امین پور 

-معرفی وبلاگ وکتاب

برای این که پست مدرن باشم باید...

نگاهی به ترانه ی امروز

و.....

+++++++++++++

دوستانی که که در اراک یا سایر شهر های استان مرکزی مایل به دریافت این ماهنامه هستند می بایست به دفتر انجمن شعر جوان استان مرکزی واقع در اداره ی ارشاد شهرستان اراک واقع در ساختمان قدیم سینما استقلال (قصر طلایی)در خیابان امام خمینی(ره) مراجعه نمایند.در صورت اضافه شدن محل های توزیع حتما اعلام می گردد.
 
دوستان شاعری که تمایل ب چاپ شعر هایشان در نشریه دارند اشعار خود را به پست الکترونیکی من یعنی  p_aryana@yahoo.com 
ارسال نمایندیا در همین پست کامنت بگذارند.
 
قیمت هم فقط هزارتومان
مطالب دیگر متعاقبا اعلام خواهد شد.

++++++++++++++++++++++++++++++++++

مجله ایرانشهر نمایندگی های فروش خود را در سراسر کشور اعلام میکند  دوستانی که  نمایدگان ما را میشناسند و ارتباط دارند میتوانند مجله را از طریق نماینده های مجله در این شهرها تهیه نمایند:

اراک-پویا آریانا

کاشان-محسن سلطانی

رشت- طاهره کوپالی

تهران-الهه حمیدی

تهران-حامد داراب

رشت- آزاده بشارتی

شیراز-هدیه مهاجر

بندر عباس- عبدالحسین انصاری

ابرکوه-محسن استوار

زاهدان- فریدون اوکاتی صادق

کرج- حمیده محمد رضا پور

اصفهان- افشین حیدری

اردبیل- الناز سرخانلو

مشهد- الهام میزبان

اصفهان- ایوب مومنی

قم- علی حاجیان زاده

مراغه-مرتضی روحی

تهران دانشگاه شهید بهشتی-مونا زنده دل

فیروزآباد و جهرم-فلورا تاجیکی

اصفهان-پریا تفنگ ساز

یزد-سما السادات ملک ثابت

چهارمحال و بختیاری(فارسان)- زهرا رفیعی

 یا علی

پاینده باد ایران

+++++++++++++++++++

و بعد این  که      ترانه های هیچ کس  با یک ترانه به روز  است

اما یک غزل تازه:

 

فریاد زد که :« بعد از این پویا برام مرد»

و خاطرات خوب او در من ترک خورد

 من با خودم تنها شدم تنها تر از درد

و لحظه ها اعصابشان از دست من خرد...

«- من دوستش دارم»

«- عذابش دادی اما»

«- یعنی مرا می بخشد او؟»

- آن دختر کرد-

 

(و بعد از آن در خواب دیدم که خودش بود

آمد مرا از من گرفت و تا خودش برد)

 

شاید دوباره دست هایم را بگیرد

شاید عروس مادرم آن دختر کرد...

                                      پویا آریانا

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 17:20 |

یک غزل با زبان یک مقدار کلاسیک

 

به مهربان همیشه خواستنی

 

تو آن گلايل سرخ مني كه خار ندارد

و ابن مني كه بدون تو اعتبار ندارد

و اين منم كه بدون تو در حوالي مرگم

و اين تويي كه مرا دوست ـ در كنار ـ ندارد

و تو تمام مني اي تمام دار و ندارم

و من نوازشي از تو به يادگار ندارد

دلم كوير و تو ـ گل ـ پاسبان اين برهوتي

طراوت  تن نغز تو را بهار ندارد

و جرم عشق تو تنها گناه من ... و بگويم

مني كه دل به تو دادم هراس دار ندارد

تمام عمر مرا ـ زمهرير ـ بي تو تلف كرد

مرا ، همان تقويمي كه يك بهار ندارد

بريز جرعه اي از آفتاب چهره ي ماهت

بر اين زمينه ي خالي ـ مني كه يار ندارد ـ

... و نازنين من اين بار مي روم كه بميرم

اگر بيايد و ديدم تو را قطار ندارد

 

                            (پویا آریانا)

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 10:28 |

تو در وخامت يك شب ظهور خواهي كرد

به ذهن گنگ زمانه خطور خواهي كرد

و دست ثانيه ها را به صبح خواهي داد

زمين شب زده را غرق نور خواهي كرد

به رغم حربه ي سودابه وار مي آيي

سیاوشی و از آتش عبور خواهی کرد

تو انقلابي و توفان به دست مي آيي

و از زمين رخوت را، دور دور خواهي كرد

به احترام تو مي ايستد زمان حتا

چه با زمانه تو با اين حضور خواهي كرد

تو پنجمين فصل از سال هاي پر دردي

و در برودت يك شب ظهور خواهي كرد

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 17:56 |

تو در متون شبي هرزه گرد مي آيي

به رغم اين همه نامرد، مرد مي آيي

من از گلايه ي يك دردِ شهر مي آيی

تو از حوالي يك شهرْ درد مي آيي

مي آيي، هر چه بهار است با تو مي آيد

تو در برابر اين نسل زرد مي آيي

تو شعله وار تريني در اين برودت درد

و محض خاتمه ي فصل سرد مي آيي

و محض خاتمه ي اين ركودهاي ركيك

تو در متون شبي هرزه گرد مي آيي

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 17:51 |

چقدر اين دل زارم در انتظار تو باشد

و بي شراب نگاهت فقط خمار باشد

تو اتفاقي و مي افتي از وراي تصور

خوشا به حال هر آن چه كه در جوار تو باشد

تو از تبار نه دريايي اي دلت همه دريا

سپرده اند به دريا كه از تبار تو باشد

تو آفتابي و بي تو ستارگي چه محال است

خوشا به حال زميني كه در مدار تو باشد

بيا كه رنگ ببازد حكومت سرطان ها

بيا كه لااقل اين قلب ها دچار تو باشد

بيا كه اين شب شرجي از اضطراب درآيد

و اين تشنج سربي در اختيار تو باشد...

و اين غزل همه يك استغاثه بود كه حالا،

بيايي - از طرف دوستدار تو - باشد؟

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 17:46 |

در دل تاريك اقيانوس ها

رد پايي نيست از فانوس ها

آه اين جا اي برادر گل نشين-

مي شود اندام ناتيلوس ها

 

در سياهي هاي شب انداختيم

دست روي شانه ي فانوس ها

آه اما شانه خالي مي كند

نور هم از بيم دقيانوس ها

بارها رنگ قفس را ديده ايم

ما به جرم رد بطلميوس ها

دردمان را نيست دارويي كه هست

بسته اين جا دست جالينوس ها

جمعمان اي واي ديگر جمع نيست

پس مگر لالند اين ناقوس ها!؟

تا نيايد تهمتن خواهيم ماند

بي كس و مغبون چو كيكاووس ها

خوب مي دانم كه مي ريزند باز

شوكران در جام سكراتوس ها

 

آه اي موسا بيا تا باز هم

گر بگيرد متن اين كابوس ها

باز اي موسا عصايت را بزن

بر دل تاريك اقيانوس ها ...

               (پویا آریانا)

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 17:14 |