تبليغاتX
من هیچ وقت شاعر می شوم

ما

امضا

 

 زدیم پای حرف های خیلی ها

شما امضا نمی زنید؟

 

+++

این هم از امضا اما دوستی ایمیل زده بود و از من خواسته بود تا کتابهایی راجع به عروض و قافیه بهش معرفی کنم بهتر دیدم تا جواب سئوال این عزیزرو تو وبلاگم بزنم چرا که ممکنه این خواسته ی خیلی از شاعران عزیز(غزل سرا) باشه.

کتاب هایی که من سراغ دارم البته خیلی هستن اما یک تعداد که مطرح ترند رو میشمرم:

وزن شعر فارسی  --- پرویز ناتل خانلری

بررسی منشاء وزن شعر فارسی --- تقی وحیدیان کامیار

آشنایی با عروض و قافیه --- سیروس شمیسا

عروض و قافیه --- سیروس شمیسا

فرهنگ عروضی --- سیروس شمیسا

تحقیق انتقادی در عروض فارسی و چگونگی تحول اوزان غزل --- پرویز ناتل خانلری

درباره ی وزن شعر --- پرویز ناتل خانلری

عروض --- سیروس شمیسا انتشارات دانشگاه پیام نور

وزن و قافیه ی شعر فارسی --- تقی وحیدیان کامیار

مختصری در شناخت علم و عروض و قافیه --- جلیل مسگرنژاد

موسیقی شعر --- محمد رضا شفیعی کدکنی

البته بخاطر این که خیلی از ایرانی ها حوصله ی کتاب خوانی ندارند و یا ممکن است که این کتاب ها را در دست نداشته باشند کتاب عروض و قافیه ی سال سوم رشته ی انسانی یک کتاب مختصر و مفید در همین رابطه است که اون رو هم توصیه میکنم.

یک کتاب هم از کوروش صفوی با نام از زبانشناسی به ادبیات جلد اول (نظم) هم هست که برای ایجاد موسیقی و توازن در کلام به دوستان تو صیه می کنم.

++++++++++++++++++

اما یه ترانه که کار همین روزامه:

به کسی که همه کسم بود

                            شد

                            می شود

                            است

                                 .

                                 .

                                 .

ای واسه من مثل هوا ای وسه من مثل نفس

تو جرئت رهایی پرنده ای از تو قفس

دلم گرفته از همه از این روزای بی کسی

ای هم قبیله هم صدا پس کی به دادم می رسی؟

تو غربت ثانیه ها من به تو محتاجم و بس

نذار تلف بشم تو این حوالی بی هم نفس

نذار که خاطراتمون دس توی دست غم بدن

نذار که باز فاصله ها دستامونو به هم بدن

کاری نکن که رد پام حتا به رویات نرسه

کاری نکن بمیرم و دستام به دستات نرسه

کاری بکن که بغض من بشکنه رو شونه ی تو

کاری بکن دل نکنه بوسه هام از گونه ی تو

 

من جاده م آخرش باید به شهر چشمات برسم

من و تو تقدیر همیم به عشق پاکمون قسم

پویا آریانا ۴/۱۲/۸۶

یا علی

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 18:33 |

شماره صفر مجله الکترونیکی امضاء ویژه ادبیات امروز ایران اسفند ماه جاری منتشر خواهد شد

 

این سایت در نظر دارد با در دست فشردن دست دیگر دوستان در مجله ها و پایگاههای معتبر ادبیات امروز و دوستان شاعر و نویسنده ای چون شما با رویکردی دیگر گونه وحرفه ای بی هیچ ادعایی به ادبیات امروز ایران بپردازد و پایگاه مطمئنی برای مولفان و مخاطبان گردد.دوستان نام آشنای بسیاری در این مجله دست گرمشان را به ما داده اند که در نخستین شماره توضیحات لازم منتشر خواهد شد الغرض دو شعر/ داستان؛ خود را که تاکنون در مجله و سایت و ...منتشرنشده اندو تا اسفند نیز منتشر نخواهند شد به رسم امانت به ایمیل دوستان شاعرم 

امیر سنجری  mosafer63@gmail.com 

و محسن بوالحسنی m_bolhasanius@yahoo.com

تا در شماره ارسال صفر با کمال افتخار از آن استفاده کنیم ... با انتشار اولین شماره امضا ایمیل دبیران بخش های مختلف و ایمیل اختصاصی سایت اعلام خواهد شد نکته اینکه اولین نشست امضاء در اسفند ماه همزمان با افتتاح سایت با حضور چند تن از شاعران مطرح کشور برگزار خواهد شد که متعاقبا خبررسانی خواهد شد .

 

برای ارسال کارها برای شماره ۰ سایت و مجله ی امضا تا شنبه ۲۷ بهمن ماه فرصت باقیست.

 

 

 

امضاء

به همراه مطالبی نو  و منتشرنشده از شاعران و نویسندگان مطرح کشور اول اسفند ماه در اولین نشست ماهیانه خود با حضور شاعران معاصر

علیرضا بهنام – منیره پرورش – سهیل غافلزاده بهاره رضایی وآیدا عمیدی

افتتاح خواهد شد

و

شماره ی چهارم ایرانشهر اوایل اسفند ماه می آید

و شماره ی قبلی هم هنوز

یا فت می بشود

شما فقط از من

بخواهید.

ضمنا ایرانشهر در کتابفروشی سهره واقع در خیابان ۱۷ متری ملک

هم موجود می باشد.

+++++++++++++

و اما ترانه:

به سرم زده بگیرم منو*آتیش بزنم

بردارم خط بکشم رو اسم هر چی که منم

نمی خوام ردی ازم بمونه تو ترانه هام

نمی خوام سگدونیا پر بشه از عطر تنم

تو خودم قدم زنون گلایه هامو می شمرم

تو خودم سر گیجه داره بند بند بدنم

داره از خودم بدم / میاد و می ره لحظه هام

توی این سنگینی بار گناه بودنم

.

.

دیگه چیزی به شکستنم نمونده آخه من

عطر کافورو دارم حس می کنم رو کفنم

                                 

                                   پویا آریانا

--------------------------------------------------------------------

*دوستان(البته برخی از دوستان) عیب کنندم که چرا از ضمیر ها به گونه ای دیگه(گونه ای نا مانوس) استفاده می کنم باید در جواب بگم این یه تکنیکه که فکر هم می کنم که منحصر به خودم باشه(این یک جمله ناشی از نارسیسیزم من نیست باور کنیین) یک نوع آشنایی زدایی و به هم ریزش ساختار نحوی ضمایر و چینشی نو برای ضمایر که فقط هم کارکرد فرمالیستی نداره بلکه در زیر ساخت هم کارکرد داره( میتونه شگرد باشه) یعنی وقتی می گم ( به سرم زده بگیرم منو آتیش بزنم) این که بجای (خودمو) می گم ( منو) یعنی به من دارم به عنوان یه شی خارجی نیگاه می کنم و این نشون دهنده ی از خود بیگانگی می تونه باشه.و البته به این معتقدم  که بدعت و جسارت خیلی خوبه اما با حفظ چارچوب ها .

یا علی

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 13:6 |
TinyPic image

بی تو اون آیینه رو دیوار خونه

نمی تونه نشکنه نه نمی تونه

تو که نیستی درا درمونده و گیجن

یا بدون تو دل پنجره خونه

دیوارا از غم دوریت طبله کردن

ساعت دیواریمون غرق جنونه

سقف خونه داره می ریزه عزیزم

بی تو چی می تونه رو پاهاش بمونه؟

تو که رفتی خونه مون خونه نشین شد

کوچه مون زندونیه دست خزونه

 

هم ترانه همنفس هم خونه ی من

بر ندار سایه تو از سر زمونه

پویا آریانا

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:20 |

Image hosting by TinyPic

 

«داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس

مي گي دل بكن از اين دنيا وبا من بنويس»

بنويس: كه خسته ام از اين هواي گس شده

بنويس كه خسته ام ديگه از اين چشماي خيس

خسته ام از اين روزاي سربي اين خيابوناي سرخ

خسته از نگو ، نخند ، بكش ، بمير ، نه ، ننويس

خسته از تلاقي كثيف خون و آينه ها

خسته و كلافه از نگاه ابراي خسيس

...

حالا رو حرف توئه كه دل به دردام نمي دم

نمي ميرم ، مي نويسم هر چي مي گي بنويس

حالا با اين همه تاريكي دلم خوشه كه تو

داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 10:51 |

«خونتون براي من قدَّ خودت خاطره داشته

حتا خوب يادمه چن تا اتاقش پنجره داشته»

حياط نقلي و دلباز پر از عطر اقاقي

من و تو همبازياي مونده از اون روز باقي

نم بارون عطر خاك و خاطره ، من

گريه هامو گم مي كردم با تو تا حس سرودن

يادته عزيز روزاي طلايي غريبم

اون روزايي رو كه حالا از تمومش بي نصيبم

يادته تنگ غروبا با يه دنيا بي گناهي

خستگيمونو مي ذاشتيم ، لب حوض پر ماهي

يادته گلاي سرخ باغچه ي دلواپسي رو

زير سقف آسمون مزمزه ي هم نفسي رو

... توي دنيا به خدا اين قصر كاهگلي بسم بود

تو با من بودي و اينگار همه دنيا تو دسم بود

 

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 11:49 |
 

کاش می شد یه دکمه روی پیرهن شما شم

تا دیگه فاصله ای با تون نداشته باشم

شما از جنس بلورین اما من یه تیکه سنگ

واسه این خیلی می ترسم از شما جدا شم...

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 14:12 |

منو  گذاشتی رفتی و با این گناه سنگین

نمی دونم حالا باید دعات کنم یا نفرین...

(دعا یا نفرین؟) چی جوری رد شم از این دو راهی؟

کاشکی بهت دل نمی دادم ... اه چه اشتباهی

خدا کنه هر جا می ری ... نه دلشو ندارم

تا تو ینی زندگیمو دست نفرین بذارم

خدا کنه هر جا می ری ... اه تف به این دو راهی

نمی تونم دعات کنم با یه همچین گناهی

کاش نمی شد تموم بشم با این یه بیت آخر

خدا کنه شرو کنی منو دوباره از سر

            (پویا آریانا)

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 11:5 |

بند نافمو بريدن، با پاي تو نشستن

هي يه ريز فكر تو بودن، چشمامو جز به تو بستن

تو كه باشي قفسا رو ديگه بي ميله مي سازن

آره، سرنوشت كرمو ديگه بي پيله مي سازن

ميگن آخه تو مياي و با خودت سحر مياري

تو مياي و پدر سياهيا رو در مياري  

ميگن آخه تو يه روزي، مياي وبه هم مي ريزي

كاسه كوزه ي زمستونو ... آهان راستي يه چيزي:

نكنه يه وقت بياي سراغمون كه ما نباشيم

يا بياي تموم بشه قصه تو ماجرا نباشيم...

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 17:53 |

روسری آبی دوبـــــاره سر کشیدی تـــو نگاهم

از کجا فهمیده بودی که یه عمره چش براهم...

(پویا آریانا)

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 12:46 |