تبليغاتX
من هیچ وقت شاعر می شوم - بیرون بکش پای تو را/ و قبل از آنکه ببینی.../و اطلاع رسانی جشنواره/ پویا آریانا

 سلام

بعد از چند وقت که ننوشتم ( نه خودکار داشتم خودم ننوشتم) حالا با دو غزل آمدم. 

 

بيرون بكش پاي تورا از كفش من دختر

موي دماغم هي نشو كه مي زنم آخر

ول كن ببينم دست شعرم را نچسب اين قدر

به واژه هاي بي گناه توي اين دفتر

من چشم ديدار تو را / دارم به سمت تو

پرتاب مي آيم، برو در پشت آن سنگر

پرتاب كن نارنجكت را زود تر، دارد

دشمن به مرز سينه هامان مي زند خنجر

دِ ، لعنتي پرتاب كن اين مشت ها را تا

دشمن بداند تا چه حد ما پشت همديگر

ول كن  نزن هي پشت من، اعصاب من را خرد

كردي / مرا بيچاره من كي اين قدر لاغر

من مرد دلخواهت نخواهم بود باور كن

اصلن چرا من خوب برو با يك نفر ديگر

كه بهتر است از من]…چرا ور مي زنم اين قدر؟[

اِ ! راستي شلوار من را شسته اي مادر؟

++++++++++++++++++++++++++++++++++

و دومی 

و قبل از آن كه ببيني تو انهدام مرا

خودت تمام كن اين مرد ناتمام مرا

خودت تمام كن اين بلبشوي در من را

خودت تمام كن اين گريه ي مدام مرا

بگير دست مرا پا به پا ببر با خود

رها كن از من درد آشنا تمام مرا

صدا بزن كه بيايم و با تو ما بشوم

صدا بزن كه بيايم و بغض خام مرا،

به روي شانه ي پر مهر/شانه كن موي

تورا كه تازه كني داغ بي مرام مرا

 

ببين مرا تو به اين داغ مبتلا كردي

و با اجازه مي آيي و التيام مرا

 

                         پویا آریانا

 

++++++++++++++++++++++++++++

و آنچه باقی می ماند این که شماره قبلی

ایرانشهر

هنوز هم هست

به پست پایینی مراجعه کنید

یا علی

 

+ نوشته شده توسط پویا آریانا در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 18:15 |